A

رقصیدم

رقصیدم

با آمدنت رقصیدم به شادی بی حساب

به امید وصل و عشقی ناب و بی حجاب

چه خوش بود آمدنت، بهاری نو شکفت در جانم

هلهله ی جانم به پاخاست، ز شوق دیدن جانانم

به هر سازی که زدی رقصیدم با جنون

دل و جان باختم در این خیال و آزمون

شور و تلخ و شیرین، رقصیدم بی امان

مستی گنگی دوید در جسم و روح و روان

افسوس و دریغ و درد ، مرا به هیچ انگاشتی

بذر حسرت در دلم، چه بی رحمانه کاشتی

با رفتنت رقصیدم به سوز و درد و غم

چو شمعی سوختم تنها، فرو رفتم به عدم

رفتی، خنجرت در پشتم جاودان بماند

مرثیه تلخ بی وفایی، در گوش جانم بخواند

تو رفتی و من هنوزم رقص کنانم

به یاد تو و عشقت، چرخ زنانم

روی زخم هایت،می رقصم با سوز و ساز

با هر زخمه، بیشتر می سوزم در این راز

من با رقص تا ابد سرمستم از خیال

رفتنی و رفتنت عزیز است ای عشق بی مثال

شعر علی محرابی
#عشق#درد#شعر#شاد#غمگین#تنهایی