رقصیدم
با آمدنت رقصیدم به شادی بی حساب
به امید وصل و عشقی ناب و بی حجاب
چه خوش بود آمدنت، بهاری نو شکفت در جانم
هلهله ی جانم به پاخاست، ز شوق دیدن جانانم
به هر سازی که زدی رقصیدم با جنون
دل و جان باختم در این خیال و آزمون
شور و تلخ و شیرین، رقصیدم بی امان
مستی گنگی دوید در جسم و روح و روان
افسوس و دریغ و درد ، مرا به هیچ انگاشتی
بذر حسرت در دلم، چه بی رحمانه کاشتی
با رفتنت رقصیدم به سوز و درد و غم
چو شمعی سوختم تنها، فرو رفتم به عدم
رفتی، خنجرت در پشتم جاودان بماند
مرثیه تلخ بی وفایی، در گوش جانم بخواند
تو رفتی و من هنوزم رقص کنانم
به یاد تو و عشقت، چرخ زنانم
روی زخم هایت،می رقصم با سوز و ساز
با هر زخمه، بیشتر می سوزم در این راز
من با رقص تا ابد سرمستم از خیال
رفتنی و رفتنت عزیز است ای عشق بی مثال
شعر علی محرابی