ه

روی سینه ات بر جسته و وسوسه ام می‌کنی فر در لباس و کمرت را سفت بسته ای دوست…

روی سینه ات بر جسته و

وسوسه ام می‌کنی

فر در لباس و کمرت را سفت بسته ای

دوست داری نگاهت بکنند

لذت در چشمانت معلوم

تک تک قدم به خیابان خوش آمده

تا من را میبینی

چه هول است و چه نگاه

و من...

می خندم به نگاهت

چه تو...به دنبال چه هستی و من ...

من جرم و سیاهم و بسته

تو را شاید مثل هویج می بینی

یا خیار نمیدانم

فقط میدانم

که دنیا من را در جایی

پنهان کرده است

همین

راستی یادم آمد

اگر وسوسه میشوم

از گرسنگی است

بجای گوشت هویج میخورم و ...

بجای مرغ خیار