E

اشک هایم را میان باران گم کردم سایه ام از من به کوچه ای مه الود و تاریک فرار…

اشک هایم را میان باران گم کردم
سایه ام از من به کوچه ای مه الود و تاریک فرار کرد
موهایم را میان دست هایت گم کردم
شعر هایم را در شب هایی که برایت میخواندم جا گذاشتم
صدایم در حنجره ات جا ماند
روحم میان تار و پود تنت اسیر ماند
چشم هایم را کجا بردی
که از وقتی رفتی نمیبینم
خودم را میان اغوشت گم کردم
کاش قبل از رفتنت
ذره ای از من را به من باز میگرداندی
شاید هم نه
اگر پیش تو باشند ذره ای از من را
گاهی
شبی
نمیدانم
غروب گرفته ای
یا میان ستاره ها
یا وقتی به دریا نگاه کردی
یادت بیاید
من بدون همه چیزم زندگی خواهم کرد
شاید برگردی
و من را به من برگردانی.
#درد#عشق#غمگین#تنهایی#من