H

شکست دل

شکست دل

دل من میل خندیدن ندارد
دو چشمم میل بر دیدن ندارد
چه‌ها دیدم ز دست آشنایان
شدم ابری که باریدن ندارد
تحمل دارد این دل درد غربت
ز خویشان تا ب ببریدن ندارد
زهر بیگانه‌ای دارد تحمل
گل خشکیده بوییدن ندارد
سخن‌ها بدتر است از تیغ جلاد
لبم میلی به نالیدن ندارد
بخواهم از خدا که هیچکس
دل بشکسته‌مثل‌من‌ندارد
خداوندا تو دل کندن کن آسان
دل غم دیده جان و تن ندارد
به غربت آشنا کی نالد از درد
لب خشکیده بوسیدن ندارد

شعر از همایون پارسا تابستان ۴۰۴