شوخی با خدا (۲)
میخوای بریم سر سوال بعدی
هول نشو میدونم اینو بلدی
بعد دیدی بَه چه خلقت کاملی
۶ روز کار و یک روزشم تعطیلی
دریا و کوه و دشت و آتشفشان
جنگل و دشت ، ستونهای آسمان
مجهز به زلزله ، سیل و طوفان
فعلا زیر آبهای گنبد پنهان
تعریف نباشه یهویی از خودم
تو کائناتگرام بزار پُست کنم
خاک به سرم اینجا که تاریکیه
میگم به نور باش و همین کافیه
بگذار تا نور باشه و نور یهو بود
حرف شماست تو تورات و تو تلمود
جسارتا اینجا سوال پیش میاد
بحثه بین من و آب و خاک و باد
مگه زمین ۶ روزه حاضر نشد
روز کجا بود وقتی که نوری نبود؟
البته جز این یه سوال مابقی
خط به خط کارات همه منطقی
کاری ندارم به کتاب تورات
یعنی میخام بگذره خب امورات
معضل اصلی منم کتاب نیست
مشکل ما تو سوال و جواب نیست
کتابتون هزار بار آپدیت شده
ناسخ و منسوخ توی اون قید شده
یعنی همه دنیا تو اشتباهن؟
منم درست، باقی همه گمراهن؟
راستی خدا بگو بین آدمها
هر کی صمیمی نیست با تو مثل ما
بیخودی داخل نشه تو بحث ما
زنده طرفدار نمیخواد بچه ها
اگر که تو ، از خود و قلبت دوری
بشین فقط گوش بده با صبوری
اون رگ گردن اگه بیرون زده
جای خدا رو دست نزن خب بده
خونشه خب بین رگهای گردن
به اون رگ های لعنتی دست نزن
بزار وزن رو عوض کنم که اینبار
طلبکار اگه بود بشه طرفدار
گوشهای کر باز بشه شاید اینبار
وایستا خدا بعضی میترسن انگار
حالا سوالها خوبه مال اونهاست
بین من و تو که جوابها پیداست
★🌹†🌹★
خدایا چیست راز و حکمت آن
که هر پیغمبری بودست چوپان
چه احکامیست در این گلّه داری
شباهت چیست بین جت و گاری
خدا رحمت کند انزو فِراری
شروع نکرد از فرقون سواری
و یا برادران، اولبر و ویل رایت
نساختند ابتدا بادبادک و کایت
مپنداری که کم چیزیست چوپان
نباشند گوسفندان کم ز انسان
خدا همه نشونه هات که توی قرآن
واسه اونهاست که آوردند ایمان
اگه اول ما ایمان رو بیاریم
دیگه نشونه ای نیاز نداریم
نشونه واسه ایمانه یا برعکس
تو حکمت شما جای سوال هست؟
ازون ور کافر گم کرده راهو
به جرم گم شدن کردی تباهو
نشونه هیچ که گوش و چشم رو بستی
که وقتی مُرد بسوزونیش دو دستی
جسارتا حتی اگر اینطوره
داعش و طالبان چیه گه خوره؟
خودت گفتی مردین، بعد زندگی
به اسم تو زدن نمایندگی ؟
بگذریم حالا که سوال زیاده
نوشته هات چقدر پر از تضاده
کتاب فرستادی واسه جماعت
با سنگ رو پوست کنند واست کتابت
که بعد جون کندن و هی نوشتن
بگی نزدیک تری از رگ گردن ؟؟
بفرما تو میخوای زشته دم در
ما گشتیم و نبود، بگرد تو بیشتر
شما نزدیک تری از رگ گردن
ما اینجا بش میگیم نزدیکی کردن
حالا بگذریم از گردن و کردن
یا از مومن و کافر دوست و دشمن
ولی خدایی من بنازم اون خرد رو
جدا کردی تر و خشک خوب و بد رو
واسه مردمی که سواد نداشتن
چه راه خوبیه کتاب نوشتن
آخه واسه کسی که دست نداره
آدم کاغذ قلم هدیه می آره ؟
عینکِ دودی میدادی به کورها
خاک می ریزی رو این زنده به گورها
دیدی کف دستها که مو نداره
تو هی بکن بگو قیچی بیاره
تو جایی که نبوده انتشارات
نگفتی گم بشه تمام کارات
بعد واسه اونها که دوتا پا دادی
اشانتیون دو تا هم عصا دادی
دو پای سالم دو تا چوب زیر بغل
آدم سالم رو که هم ،کردی شل
از یه طرف عقل دادی به جماعت
از یه طرف به زور کنیم عبادت
گفتی که عقل دادم تفکر کنید
جوابها هست ، شماها باور کنید
اونها که از قبل ، همه باور دارید
اسم و فامیل رو باس فقط پر کنید
یا که باید عقل رو بزاریم کنار
یا که با عقل باقی میشه خنده دار
اما بجز عقل تو یه چیزم دادی
دمت گرمه اختیار و آزادی
یعنی دارم قدرت تفکیک خودم
که راه و بیراهه رو تشخیص بدم
خودم بدونم چی خوبه چی بده
بدون هیچ کتاب و دانشکده
یعنی شعور محض و خالص منم
به نیک و بد همیشه شاخص منم
منم که مرجع همه عالمم
ذات رضایت و زیاد و کمم
پس بگو باز اینهمه سوره چرا
شور شده آش ، آشپز شده باز دوتا
...
ادامه دارد