سنگ و شیشه
گرچه قلب سنگ تو برده از یاد مرا
خاطر تو در تن وجان و روح من هست هنوز
قلب تو چه داند بهای عشق را؟
دل تو نیاموخته معنای عشق هنوز
خاطر مرا برد باد ز دل سنگین تو
اما خاطر تو دردل و تن جان من هست هنوز
قلب تو از سنگ سنگین تراست
قلب من از شیشه شکسته تر است
بشکن این دل شیشه ای را ای سنگ
سنگ چه داند معنای مهر را؟
قلب تو نیاموخته معنای مهر هنوز
تو ز سنگی و من از شیشه
سنگ چه داند درد شکستن را؟
که خود میشکند و تکه تکه میکند شیشه را
قلب تو ندارد درکی از شکستن هنوز
باد برد خاطر مرا از یاد تو ای یار
اما خاطر تو ریشه بسته در تن و روح و جان من
خاطر مرا کردی فراموش قلب سنگی؟
خاطر تو در دل و و تن و جان من هست هنوز
N