صورتت را از من نپوشان
که من را روزی سرسبز دیده آند
ولی کنون خشک
مرا روزی برگ بود سبز و خرم
ولی کنون بی برگ و نحیف
روزی شاخی داشتم و شاخه ای
ولی کنون شکسته و داغون
تنها کلاغ ها صدای من آند
و من سرودم کنون
صدای سوز باد پاییز
منم فریاد شکاف و داد داره
مرا فریاد و یاد کن
ه