ه

صورتت را از من نپوشان که من را روزی سرسبز دیده آند ولی کنون خشک مرا روزی برگ…

صورتت را از من نپوشان
که من را روزی سرسبز دیده آند
ولی کنون خشک
مرا روزی برگ بود سبز و خرم
ولی کنون بی برگ و نحیف
روزی شاخی داشتم و شاخه ای
ولی کنون شکسته و داغون
تنها کلاغ ها صدای من آند
و من سرودم کنون
صدای سوز باد پاییز
منم فریاد شکاف و داد داره
مرا فریاد و یاد کن