سوی نگاه کردم و چهره ات عیان شد
سوی نگاه کردم و چهرهات عیان شد
دل لحظهای اسیرِ آن جمالِ ناگهان شد
در خویش فرو رفتم از آن خیالِ شیرین
ناگاه کسی آمد، آن چهره نهان شد
از پیشِ نظر رفت آن رویِ دلآرا
چون باز به خود آمدم، دل بیامان شد
تپش گرفت قلبم، آرامشم گریخت
گویی نفسِ سینه از یادِ جهان شد
این حالِ دل از شوقِ تو آشفته گردید
«فاطمه محمدی» در غزلت این نشان شد