ه

سیگار که میکشم طعم دهانم بوی دارو می دهد تلخ و کمی اکسپکتورانت آخر من روی تخت…

سیگار که میکشم

طعم دهانم بوی دارو می دهد

تلخ و کمی اکسپکتورانت

آخر من

روی تخت تنها با انگشتانم

لایه سوختن می دهد

دود تمام بدنم را فرا گرفته است

و شیرین است دقایق را می کشند

به زودی که وقتم رو به پایان است

من رویا را در پوک سیگارم کشده ام

و با خر خر نفسهایم

صحبتی دارم تلخ

همچون طعم سیگارم

و دشمنی دارم با زنده بودنم

سالهاست که با زنده و زندگی

نا آشنایم و غریب

مرا با مردگان احترامی است

بیش از زندگان