تو نیستی
رفته ای
کجایی
تاریکم
سیاه محضم
همچو برگی خشکیده در دستان باد
همه جا را دنبال رد پایت گشتم
میان کدام دفترم گم شدی
کدام شعر
کدام کلمه
میان کدام موسیقی گم شدی
نبودنت سخت است
خیلی سخت
هر کجا که هستی
میان هر اواز
یا هر اسمان
یا هر کهکشانی
دلم تنگ است
به اندازه تمام باران های دنیا دلم تنگ است
صدایت
نوازشت
بویت
نگاهت
صدای نفست
دست هایت
مرا ببخش
کم بودم
خیلی کم بودم
کاش تمام زندگیم مینشستم و تورا نگاه میکردم
به اندازه تمام نگاه هایی که نکردم
بعد از رفتنت اشک ریختم
کاش فریادم را باد به گوش هایت میرساند
کاش لحظه ای بار دیگری
فقط یک بار میدیدمت
خسته ام از نبودنت
دنیا سیاه تر شده
ابر ها تیره تر
باران ها دلگیر تر
خدا لعنت کند شبهای نبودنت را
ساعت ها کند تر شده
دقیقه ها دیر تر
انگار خودم از خودم جدا شده
انگار تمام وجودم در گوشه ای خاک شده
و من سرگردان و حیران به دنبال سنگ قبرش میگردم
تمام صدا ها بعد از تو سکوت شده
چه کنم با نبودن نگاهت
چه کنم با ندیدنت
چگونه زندگی را هنوز تحمل کنم
شاید با امید روزی جایی لحظه ای دیدنت
میان اهنگی نوایی نتی شعری غم جدیدی
و شاید در اسمان یا لحظه ای شاید در رویاهای شیرینم که دیگر نمی ایند شاید هم در کابوسی سیاه شاید روزی لحظه ای دوباره نگاهت کردم