✨ تولد ✨
تولد دو باشد به یک زندگی
نخستین ز مادر دو از بردگی
نخستین تولد تو را در زمین
بیاورد و در آسمان میبرد دومین
چو دوم نباشد بجز رنج نیست
تولد ز مادر بجز گریه چیست
تو با گریه کردن نفس میکشی
نه با خنده و از سر دلخوشی
چه تبریک دارد همه رنج و درد
جماعت بگویند به هر سالگرد
چه جشنی به این رنج دائم سزاست
که هر ناسزایی بر این غم رواست
همه روز و شب در پریشانی اند
برِ زایش و مرگ چو قربانی اند
نه زادن بود دست تو نی که مرگ
یکی مبتلا گشتن آن یک چو ترک
که چشمت گشایی چونان بردگان
به زیر فشاری و بار گران
اگر زنده بودن بجز جبر نیست
کجا زنده بودن همان زندگیست
به زندان خود گر که راضی روی
نه با زور تا شهر بازی روی
به زندان تن در پی اختیار
چو آهو گریزی ز چنگ شکار
تو هم چون که آهویی اندر فرار
فرارت نشانیست زین اختیار
همین بس که پرسی دگر چاره چیست
نه این خود نشانی ز بیچارگیست؟
فرار از غمی تا به رنجی دگر
بُود شادیت جستن از دردسر
اسیری به بند زمان و مکان
بدن چون قفس حسرت آسمان
دگر مابقی را تو ناگفته خوان
ز بیماری و پیری و ضعف جان
ز عمری که زورش به هفتاد نیست
به هر قیمتی شد نباید که زیست
تو شاید بگویی همینست و بس
ولی شان من کو و رنج قفس
جوان بوده آنکس که اینها بدید
ز تلخی آن خواب شیرین پرید
که عاشق چو گوید ز درد فراق
به گوش تو آید همان اشتیاق
مرا این خیال کج اندر گرفت
جرقه زد آتش سراسر گرفت
که مردن بِه از اینکه چون خر کشم
نه بندِ خودم بنده ی سرکشم
مرا ترس مرگم بجز عار نیست
که عمری به مرگی بدهکار زیست
ندایی بیامد به قلب اندرون
چو پرسش شدی پاسخم من کنون
گذشت و به ظاهر زمان سالها
که گشتم ز مرگ و تولد رها
کنون پاسخ پرسشم مو به مو
چو عشق آمد و فرد پرسنده کو
تولد که جز نام و تاریخ نیست
نشاید بدهکار بر مرگ زیست
وگر قبل مردن بمردی به خود
مبارک یک از مردگان زنده شد
Aria🌹