و باز دلتنگی
شبها، بین خطوط سفید صفحه میگردم
به دنبال ردِ پایی از تو، که شاید گم شده باشد
کلمهها را زیر و رو میکنم، مثل شنهای ساحل را
شاید صدفی پیدا کنم که هنوز صدای خندهات در آن باشد
مینشینم و مینویسم، بیت به بیت
نه برای اینکه کسی را خوشحال کنم
بلکه برای اینکه کسی، جایی، یک لحظه
یاد عزیزش بیفتد و لبخند بزند، حتی اگر اشکی هم بیاید
مینویسم تا دلتنگیام را بفرستم در باد
شاید به گوش تو برسد، شاید به گوش دیگری
که او هم مثل من، زیر نور ماه
به دنبال نامی است که دیگر نیست
و اگر این کلمات، فقط یک قلب را
حتی برای یک نفس، گرم کنند
یا یاد کسی را زنده کنند که رفته
کافی است؛ این همه جستجو، این همه نوشتن
ارزشش را دارد
پس مینویسم، باز هم مینویسم
تا وقتی که بین این بیتها
تو را پیدا کنم
یا حداقل، کسی تو را در آنها پیدا کند
S
و باز دلتنگی