R

واج آرایی

سوادی سپید(معشوقه)
سوی سودای سپیدم ساعتی ساکن شدم
شاهد شمع و شب و شور و شر شاعر شدم
در سیاهی سایه ساقی سبو در دست و سست
کم کمک پیدا شد از بوی می اش کافر شدم