ای جهان، این توطئهٔ سپید!
آسمان تیرگی ست،ماه نیرنگِ نقرهگون
هر نفس شعلهای،تو میدهی در کفِ باد
و دروغِ نور را میخوانی «آفتاب»
ما در این وسعت بی پایانت
به امیدِچراغی، میدویم در ظلمات
به دروغ در ِ تاریکی میخندیم تا نگرییم
و زخم ِبودن را با نمکِ امید میشوییم
ای زمان، ای قصّابِ نامرئی!
چاقوی تو همان است که ماه را میبُرد
و زمین را قرصِ نانی میکند برای گرسنگانِ خاک
ما ز پوست ِخود نیز درمیگذریم،
تا ردای ِتو را بپوشیم، ای سلطانِ عریان!
ای غم و شادی، ای دو رویِ سکّهٔ تقلبی!
روزگارتان به سر رسید ــ ما کشف کردیم ِکلاهبرداری
و در این بازی ِبیحاصل،
تنها تاسِ یقین را به سویتان پرتاب میکنیم:
«ما ــ حتی در باخت ــ پیروزیم!»
K