M

ایرانِ من، ای سرزمینِ آفتاب ای مهدِ عشق و خاطراتِ بی‌حساب از قله‌های برف‌پوشِ…

ایرانِ من، ای سرزمینِ آفتاب
ای مهدِ عشق و خاطراتِ بی‌حساب

از قله‌های برف‌پوشِ استوارت
تا ساحلِ نیلگونِ موجِ بی‌قرارَت

در هر کویرت قصه‌ای از صبر هست
در هر دلِ سنگت هزاران نَبضِ مست

ای خاکِ پاکِ آرزوهای بلند
نامت همیشه بر لبِ تاریخ، خجند*

از حافظ و از سعدی و فردوسی‌ات
پیچیده عطرِ شعر در هر کوی و دَت

ایران! تو را با جانِ خود می‌پرورم
با عشق، نامت را به دنیا می‌برم

تا هست جانم در تن و خون در رگم
ایرانِ من، پاینده باشی تا اَبَدَم