ازصلح میگویند یا از جنگ مــــیخوانند؟
دیوانـــههــا آواز بــــیآهنگ مـــــیخوانند
گاهــــی قناری هـــا اگر در باغ هم باشند
مانند مــــرغان قفس دلتنگ مـــــیخوانند
کنج قفس مــــیمیرم و این خـلق بازرگان
چــــون قصـــهها مرگ مرا نیرنگ میدانند
سنگــم به بدنامــی زنند اکنون ولی روزی
نام مــــرا با اشک روی سنگ مــیخوانند
این مــــــاهی افتــــــاده در تنگ تماشا را
پس کـی به آن دریای آبیرنگ میخوانند
A
ازصلح میگویند یا از جنگ مــــیخوانند؟ دیوانـــههــا آواز بــــیآهنگ…